الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

470

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بدان كه « مردن بر گرسنگى در نفس خود بهترين روزيى است » اگر بنا در اتفاق افتد ، بر ايشان مقرر كند ، و همچنين ديگر بابهاى ايمان . پس اكنون در حق ايشان جز توكل كاسب امكان ندارد . و آن مقام سوم است ، چون توكل أبو بكر كه براى كسب بيرون آمد . و اما در باديه رفتن و عيال را گذاشتن بر سبيل توكل در حق ايشان ، يا در خانه نشستن و در كار ايشان اهتمامى ناداشتن بر سبيل توكل ، اين حرام است ، و باشد كه به هلاك [ 352 ] ايشان انجامد ، و او بدان مؤاخذ باشد . بلكه تحقيق آن است كه ميان نفس او و ميان عيال او فرق نيست . چه اگر عيال مساعدت نمايد بر آن كه بر گرسنگى مدتى صبر كند ، و بر آن كه مردن را به گرسنگى رزقى و غنيمتى داند در آخرت ، روا كه در حق ايشان توكل كند . و نفس او هم نزديك او عيال است ، روا نباشد كه آن را ضايع گذارد ، مگر آن كه مساعدت نمايد بر آن كه بر گرسنگى مدتى صبر كند . و اگر نتواند و دلش مضطرب شود و عبادتش مشوش گردد ، توكل روا نباشد براى او . و براى آن روايت كرده‌اند كه أبو تراب نخشبى صوفيى را ديد كه پس از آن چه سه روز گرسنه بود دست سوى پوست خربزه دراز كرد ، گفت : تصوف تو را نشايد ، بازار لازم گير . اى ، تصوف نباشد مگر با توكل . و توكل درست نباشد مگر كسى را كه بيش از سه روز از طعام صبر بكند . و براى آن چون درويشى پس از پنج روج گفت كه گرسنه‌ام ، ابو على رود بارى گفت كه او را به بازار بريد و كار و كسب فرماييد . پس اكنون تن او عيال اوست ، و توكل او در آن چه تن او را زيان دارد چون توكل او باشد در عيال او . و فرق او در يك چيز است و آن چيز آن است كه او را روا باشد كه نفس خود را بر گرسنگى صبر كردن تكليف كند ، و آن در عيال روا نبود . و از اين تو را روشن شد كه توكل انقطاع از اسباب نيست ، بل اعتماد است بر آن كه مدتى بر گرسنگى صبر كند ، و به مرگ راضى باشد اگر بر سبيل ندور روزى در توقف ماند ، و ملازمت شهرها يا ديههايى كه از گياه خالى نباشد ، و آن چه بدان ماند . پس اين همه اسباب بقاست ، و ليكن با نوعى از رنج كه استمرار بر آن ممكن نگردد مگر به صبر . و توكل در شهرها به اسباب نزديك‌تر است از توكل در باديه‌ها . و آن همه از اسباب است ، و ليكن مردمان به سببهايى كه از آن ظاهرتر است مشغول شده‌اند و از آن عدول نموده و آن را اسباب نشمرده . و آن به سبب ضعف ايمان و شدت حرص و كم صبرى ايشان است بر رنج دنيا براى آخرت ، و استيلاى بد دلى و بد گمانى و درازى اميد . و هر كه در ملكوت آسمان و زمين بنگرد ، بتحقيق وى را روشن شود كه بارى تعالى ملك و ملكوت را چنان تدبير فرموده است كه روزى بنده از وى در نگذرد ، اگرچه او اضطراب بگذارد . « 201 » چه كسى كه از اضطراب عاجز است روزى از وى فوت نمىشود . نبينى كه چون بچه در شكم مادر

--> ( 201 ) گذاشتن ، ترك كردن .